تبليغاتX
عاشقانه ترین عاشقان

از دست عزیزان چه بگویم  گله ای نیست گله ای نیست

گر هم گله ای هست دگر  هوصله ای نسیت هوصله ای نیست

سرگرم به خود زخم زده ام در همه عمرم هر لحطه مرا مشقله ای نسیت مشقله ای نیست

دیرسیت که از خانه خرابان جهانم بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست چلجله ای نیست

در حسرت بیدار تو آواره ترینم هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست فاصله ای نیست

رو به روی تو کیم من یه اسیر سر سپرده چهره ای تکیده ای که تو غیار آینه مرده

من برای تو چی هستم کوه تنهای تحمل بین ما پل عذاب من خسته پایه تو

ای که نزدیکی مصل من به من اما خیلی دوری

به من خوب نگاه کن چهره دردو صبوری

کاش کی می شد که بدونی من برای تو چی هستم از بیش از همه دنیا از خودم بیش از همه خستم

ببین که خستم تنها تویی عصای دستم

از عذاب بی تو بودن در سکوت خود خرابم به صبورمو نه عاشق من تجصم عذابم تو سرآپا بی خیالی من همه تحمل درد

تو نفهمیدی چه دردیست ظاهر باطن درد

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 9:11 توسط نقشه فرار |


بد ترين شكل تنهايی آن است كه در كنار او باشی و بدانی كه هرگز به او نخواهی رسيد

از همه اندوهگين تر شخصی است كه از همه بيشتر بخندد .....

وقتی دهكده ای می سوزد دودش را همه می بينند اما وقتی قلبی می سوزد كسی شعله اش را نمی بيند . .....

اگر روزی قرار باشد عقل را بخرند و بفروشند همه ما به تصور اينكه عقل زيادی داريم فروشنده خواهيم بود ......

نداشتن قسمتی از چيزهايی كه آرزو داريم قسمت پر ارزشی از خوشحالی است

استاد هنرمند از سنگ آدم می سازد و مربی بی هنر از آدم سنگ......

هر فاصله ای می تواند به خوشبختی تبديل شود و هر خوشبختی و سعادتی می تواند به فاصله تبديل شود........

هيچ چيز ويرانگرتر ازاين نيست كه متوجه شويم كسی كه به آن اعتماد داشته ايم عمری فريبمان داده است ............
يکي باش براي يک نفر ...نه تصويري مبهم در خاطره ها..........

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 17:24 توسط نقشه فرار |


کاش مي دانستيم زندگي کوتاست
کاش از ثانيه هاي زندگي لذت مي برديم
کاش قلبي رو براي شکستن انتخاب نمي کرديم
کاش همه را دوست داشتيم
کاش معني صداقت را ما هم مي فهميديم
کاش هيچ کودک فقيري ديگر خواب نان تازه وداغ را نمي ديد
کاش دلهايمان دريايي مي شد
کاش مي فهميديم زندگي زيباست
و
لذت مي برديم تا نهايت
کاش ميدانستيم که ما نمي دانيم فردا برايمان چه اتفاقي مي افتد
کاش بهانه اي براي ناراحت کردن دلهاي زخم خورده نبود
کاش...
کاش...
کاش...


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 18:7 توسط نقشه فرار |


عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 10:40 توسط نقشه فرار |


این جا برای از تو نوشتن هوا کم است

دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است!

اکسیر من!نه این که مرا شعر تازه نیست

من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست

در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غزل شبیه غزل های من شود

چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی تورا کنار خود احساس میکنم

اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است

خون هر ان غزل که نگفتم پای توست

ایا هنوز امدنت را بها کم است؟؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 10:2 توسط نقشه فرار |


روزنه ای از امید ، گرم و گرامی،
روشنی افکنده باز بر دل سردم
دایم از آن لذتی که خواهم آمد
مستم و با سرنوشت بد به نبردم
تا بَرَدم گاهگاه وسوسه با خویش
کای دله دل ! چشم ازین گناه فرو پوش،
یاد گناهان ِِ دلپذیر ِ  گذشته
بانگ برآرد که : آی ، شیطان ! خاموش.

وسوسه ی توبه در دلم نکند راه
توبه کند ، آنکه او گنه نتواند
گرگم و گرگ گرسنه ام من و گویم:
مرگ مگر زهر توبه ام بچشاند

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 16:21 توسط نقشه فرار |


 

زیباترین خط منحنی دنیا،لبخندیه که بی اراده روی لبهای یه عاشق نقش میبنده تا در نهایت سکوت،فریاد بزنه:دوستت دارم.....

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 15:30 توسط نقشه فرار |


روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 13:42 توسط نقشه فرار |